کسی که با آدامس برود دششوری و بیاید مورد دارد. این مورد موقع ریدن آدامس می جود لابد دوست دارد موقع دادن هم یک چیزی توی دهانش باشد

برچسب: بجییش,
نویسنده: امیر امینی
برچسب:
نویسنده: امیر امینی
برچسب: عاشغالها,
نویسنده: امیر امینی
برچسب:
نویسنده: امیر امینی

تصور میکنم چشمان شیطان هم به تیزی چشمان همسایگان نیست.
برچسب:
نویسنده: امیر امینی

دختران جوان زودباورند و ممکن است هر آدم کثیفی را ستایش کنند زیرا دارای تجربه نیستند.
برچسب:
نویسنده: امیر امینی
بخاطر دارم در دوران مدرسه هر گاه کلاس هنر داشتیم معلم نارگیلمان در حال چرت زدن بود و دانش آموزان هم در حال کشیدن خورشید و کوه و درخت و خانه. خانه ای که یک نخ تویش آویزان بود بعد یک گردالی تهش. بیشتر شبیه صحنه ی اعدام بود تا لامپ. باکلاسها یک دودکش هم میکشیدند. هیچ آموزشی نبود و اینگونه هنر در جان ما رنگ میباخت بوقت کلاس نقاشی. معلمهای هنری که آنقدر بیهنر بودند حتی تلاش آن دو دانش آموز ب
برچسب:
نویسنده: امیر امینی
این پشههای ریز سپید منم که چشم عالم را کور میکنم از شوق بوسیدن چشمان تو

برچسب:
نویسنده: امیر امینی
خدایا از ما خیری به خونوادمون نرسید. نمیتونم تو چشماشون نگاه کنم از شرمندگی. نوکرتم. یطوری بکش ما رو توی این ماه حرام که یه دیه تپل بهشون برسه و حالشو ببرن. مام به جهنم
برچسب:
نویسنده: امیر امینی
خانمی را گفتم حاج خانم ناراحت شدند جنده خانم حالا خوبه بالای بلاگشان هم زده بودند جندیکا! لابد جندهای که با ریکا کان دهد را گویند جنیکا. تقصیر خودمان است نکردیم شاخ شدند. بله ما بی هنریم. هنر کیر بزرگیست که باید خشک میکردیم در کانت جر بخورد زندگی نامت آنوقت میشدیم عزیز جانت. یبارم توی تاکسی به یارو گفتیم حاج آقا. چنان سگ شده فرمودند حاج آقا خودتی! فرمودیم حالا هر چی آقا موسیو مادام توی
برچسب:
نویسنده: امیر امینی
"کشتیگیرام دیگه جلقی شدن" این جمله ای بود که بعد از ظهر فری موفرفری در حال دادن پارچ شیشهای هویج بستنی به دستم گفت. یه قاشق از بستنی طعم هویج دارش خوردم و گفتم فری جون میدونی چرا اینترنت نامحدود نمیکنن؟ گفت میخوان پول به جیب بزن گفتم نه کونی بخاطر اینکه میترسن مثل اون سالهای قحطی که بریتانیا وارد ایران شد ملت انقدر جلق بزنن از گرسنگی و فشار زیاد جلق و کوری و کمردرد و بدبختی فیلمهای پورن
برچسب:
نویسنده: امیر امینی
امروز اتفاق خاصی توی زندگیم نیفتاد. سالی یبارم اتفاق قشنگی نمیوفته ها اما منه یابو هر روز دنبال این هستم که از زندگی لذت ببرم جالبه که بیشتر وقتا اتفاقات بدی میوفته و کونم پاره میشه. بعد تصمیم میگیرم دیگه از این گها نخورم و اتفاقی رقم نزنم تا لااقل اگرچه کامم شیرین نمیشه ولی همین که تلخ نمیشه خدامو شکر کنم و کلاه کابوییمو بندازم بالا و مثل گاو به زمان زل بزنم تا عمر مسخرم تموم شه
مگه اون
برچسب:
نویسنده: امیر امینی
برچسب:
نویسنده: امیر امینی

آخر یه روز منم شهید میشم. مگر نه اینکه هر کی بمیره با گلولهای از داعش که آمریکا درست کرده شهید بحساب میاد. خوب منم همینجا توی اتاقم اونقدر جلق میزنم می میرم با دیدن فیلمایی که آمریکا درست کرده. جفتمون به دست آمریکا مردیم پس منم شهیدم . شهید راه خودارضایی. راهم پررهرو باد. بود. هست. خواهد بود. خیالم تخت


درواقع زن زندگی همون جندست فقط بجای شبی دویست تومن برای حدود دوسال به قیمت معمول صدوچهارده سکه میخوابه بعدشم لابد طلاق و برگشت به شخصیت اورجینال جندگی

برچسب: بیوه,
نویسنده: امیر امینی
توی بقالی زنه اومد از پشتم رد شه کون نرمش مالیده شد به کونم اصلا یه حالی شدم. تمام اعتقاداتم به اینکه تشک خودم نرم ترینِ بر فنا رفت. دلم خواست جامو بندازم آی بخوابم روشا
باید اعتراض میکردم به این برخورد .وایمیستادیم افسر میومد صحنهرو بازسازی میکرد. یه حالم اونجا میبردم. فکر کن موقع بازسازی بجای عقب در لحظهی آخر میچرخیدم جلو رو وارد صحنه میکردم. من قطعا میمردم تو این تصادف D: اوشونم اورژا
برچسب: تپلی,
نویسنده: امیر امینی
شنبه همون جمعهست. الکی گندش کردن. شنبه های الکی شلوغ

برچسب:
نویسنده: امیر امینی
دانشگاه آزاده حرام زاده

برچسب:
نویسنده: امیر امینی
زنه سرپا دستاشو گذاشته بود روی میز بلند کانتر و همینطور که داشت به حرفای کارمند بیمه تو فاصله بیست سانتیش گوش میکرد میخندید ممه هاشم انداخته بود رو کانتر اینوراونور میکرد و ماساژ میداد. و من در تعجب بودم این جنس میز کانتر چیه که کیر کف کردهی کارمند محترم بیمه خرابش نمیکنه
برچسبها: استخدام کارآموز بیمه, دریافت فیش بیمه تامین اجتماعی, شرایط اخذ نمایندگی بیمه
+ دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶س
از بقالی برمیگشتم. داشتم از کنار باغچهی تاریک جلوی خونمون رد میشدم که به ذهنم رسید یک کتاب ترسناک کودکانه بنویسم. خاطرات غول گونه پشمکی و دختر گامبو. مدیر ساختمون خانم هلو انجیری جلوی در با دیدن نوشابه زمزم مشکی گفت ضرر داره ها بهش گفتم عیب نداره. شما کیرمو بخور که کلی خاصیت داره. اومدم خونه. از پنجره نگاهی به باغچه انداختم و به نوشتن کتابم فکر کردم. به خانمهای هلو انجیری فکر کردم. پشیمون شدم
برچسب: کتابی,
نویسنده: امیر امینی